شنبه شانزدهم آبان 1388
درخواست انتقاد و پیشنهاد
سلام بر همه ی دوستان و همشهری های عزیز . معذرت خواهی میکنم برای غیبت چند روز ام و امیدوارم مرا به بزرگواری خودتون ببخشید . بعد از امتحانات پرکارتر و شادتر شروع خواهم کرد .
از همه ی دوستان که تا کنون همیشه من رو از لطف بی کران خودشون بی بهره نگذاشته اند خواهشمندم که اگر انتقاد و پیشنهادی درباره ی مطالب و نوشته ها و طرز بیان واژه ها و هر چیز دیگر که فکر میکنند به بهتر شدن وبلاگ کمک میکند به اینجانب گوشزد کنند . خوشحال میشوم کسی به من کمک کند و همیشه از انتقاد که میتواند تغییرات اساسی در زندگی آدم داشته باشد استقبال میکردم و میکنم .
خواهشمندم که بجای تمجید و تعریف فقط انتقاد و پیشنهاد باشد که بتوانم با بررسی این انتقاد ها و پیشنهادات مطالب بهتر و شادتری داشته باشم .
نظرات و گفته ها تایید نمیشوند و بصورت خصوصی برای خود من فقط نمایش داده میشوند پس راحت باشید و هرچه دل تنگتان میخواهد بگوید .
پیشاپیش از همه دوستان و همشهری های عزیزم که از جانم بیشتر آنها رو دوست دارم کمال تشکر و سپاسگذاری دارم .
شاد و خرسند باشید
رضا ( عبدو )
چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388
تا اطلاع ثانوی میروم استراحت
دیر زمانیست نخندیده ام و نمیتوانم کسی را بخندانم .
شاد و خندان باشید
پ . ن : من تعطیل نکرده ام دوستان . رفتم استراحت . با دستی پر و دلی خندون تر بر میگردم . امیدوارم برای حضور نداشتن چند روز ام مرا به بزرگواری خودتون ببخشید
جمعه بیست و چهارم مهر 1388
حرف های زنانه
گپت به دلم نشست ددا , اصلا حرف دل مو زدی . راس میگی , همه ی مردا سرا پا یه کرباسن , حالم ازشون به هم میخوره , مشت آدم چپلی . فکر میکنند از دماغ فیل افتادنه , نمی فهممند اگه ما نباشیم اونها نمی تنن اوو پوزشون هم بالا بکشن چه برسه که بتونن کاری انجام بدن . تو طول تاریخ همیشه ما تو سری خور بیدیمه و همیشه کلفتی مردها کردیمه , هر سال کم مون ( شکم ) تو دست و پامون بیده وگر و گر بچه میساختیم سیشون . اصلا بذار برن گم شن میخوام سر به تنشون نباشه . هر روز زهلم میره که نکنه غذام بسوزه و از شوهرکو یه کتک مفصل بخارم . بنازم به تو که جرات داشتی و بدون حجاب رفتی تو مجلس کشورتازه بدوران رسیده که از استان بوشهر هم کوچکتره و زمانی ما مسخره تون میکردیم و حالا شما . ما خو باید وقتی می خیم بریم صحرا حواسمون باشه که مینامون پیدا نباشه وگرنه شوهرکو اوقات تهلی میکنه و اگه شوهر کو حرفی نزنه کارمون به کمیته و پلیس میکشه . حمدالله اینجا آدم فضول و بی کار کم نی . مثل خر کیف کردم وقتی فهمیدم جوابی دادی که نشیمانگاشون سووخت , اوووفییییییی راحت شدم ما .
دو نماینده زن مجلس کویت با خودداری از رعایت حجاب در طول برگزاری یکی از جلسات مجلس کویت، جنبش اسلامگرای این کشور را به چالش کشیدهاند. این دو نماینده از 4 نماینده ی زنی است که برای نخستین بار در تاریخ کویت وارد مجلس ملی این کشور شدند . یکی از نماینده های زن که مدرک دکترای خود را از ایالات متحده گرفته است در مصاحبه با روزنامه انگلیسی زبان تلگراف میگوید : شما نمیتوانید زنی را که در حال رفتن به بازار و یا کار است مجبور کنید حجاب بپوشد. اینجا عربستان سعودی یا ایران نیست.
ولی خومون هسیما , تو مدرک دکترا گرفتی ولی ما فقط فکر گت کردن لونج و کوچیک کردن پوزمون هسیم بعضی وقت ها هم دوتا سیلاغ تو لپامون میلیم , ایقه آرایش میکنیم که رتبه ی اول مصرف مواد آرایشی تو دنیا داریم و ساعات ها جلو آیینه ویمیسم و غصه میخوریم که سیچه هیکلمون ای طوریه و سیچه اینجامون چاق و سیچه اینجامون لاغر. تو طول سال 1 ساعت کتاب نمی خونیم و اگه هم بخونیم یا رمان می خونیم یا کتاب چگونه خوشگل شویم . ایقه سر خومون با چیزهای الکی گرم میکنیم که اصلا هدفامون فراموش کردیمه . فکر نمیکنیم که اگه ما پیشرفت کنیم و باسوادتر بشیم بدرد بچه هامون میخوره و میتونیم بچه های بهتری تربیت کنیم . دادا سرت درد اوردم , ما خو تو گپ زدن کم نمیاریم ولی میفهموم تو خیلی کار داری ,ریم سیا , شرمنده ها , یه سوالی دارم , ای لباس کو که تنته از کجا خریدیه و قیمتش چنده ؟؟؟ خیلی قشنگه , میخام بخرم و برم پیش خواهر شوهرم فیس کنم .
پ . ن :
خاطراتم را برای درس گرفتن دوست دارم .
خاطراتم , خاطرات بچگی .
خاطراتم , خاطرات عاشقی .
سه شنبه سی و یکم شهریور 1388
توهم زدگی
عبدو : الو بوا , الو بوا , سلام . خوبی بوا ؟؟؟ خش میگذره ؟؟؟ دلم بوا سیت قده نخودی شده . دیشو خووت ( خوابت ) دیدم , ایقه تو خوو ماچت کردم و تو مثل همیشه مهربون و خندون بیدی .
بوام : خوتی بوا . چقه پیل می خهی ؟؟؟ حرف آخرت اول بزن .
عبدو : حالا سی کنا , قربون صدقه اش میریم باور نمیکنه . پیل چنن بوا تن تو سالم باشه ها , زنده ی 120 ساله باشی و سایه ای پربارت ری سر ما . راستی بوا یه سوال دارم : ما اصالتا ایرانی هسیم یا نه ؟؟؟ یعنی جد اندر جدمون ایرانی هسی یا نه ؟؟؟؟
بوام : چیفهموم بوا . ولی یادم میاد عاموم می گفت ما تا 4 جدمون ایرانی بیده ولی قبلش نمی فهموم بوا .
عبدو : همو که از خدا 2 سال کوچیکتر بید ؟؟؟ همو که که تو قیلونش ( قلیان ) فلفل میرختم ؟؟؟
بوام : ها بوا , جن بزنت همو , هم که با نی قیلون کینت کباب میکه .
عبدو : پس اگه ایرانی هسیم , مو دیگه درس نمی خونم .
بوام : سیچه بوا , مگه چه شده ؟؟؟؟
عبدو : نه بوا , مو دیگه درس نمی خونم . سیچه درس بخونم ؟؟؟ که چه بشه ؟؟؟ جوونیم بیلم سی چه ؟؟؟
بوام : لا اله الا الله , بوا شیطون تو جلدت رفته . اووت کمه , نونت کمه , چه مرگتن ؟؟؟ بشین مثل بچه ی آدم درس بخون , سی خوت کسی بشی ها . فردا بشینی پشت میز , خدا بنده نباشی . یه آدم فقیری بیا پیشت عوض آدم نگیریش . اصلا طوری فیس بگیرتت که هیچکی دیگه نشناسی , خدا و بنده ی خدا پاکی یادت بره .
عبدو : نه بوا , تصمیم گرفتم دیگه درس نخونم . درس بخونم که فردا که مرده م دیگرون از اسمم استفاده کنن ؟؟؟ دیگرون فیس کنن که مو به جای رسیدم ؟؟ نه بوا , درس بخونم که چه بشه ؟؟ خوم پیر کنم سیچه ؟؟؟
بوام : نمی فهموم چه آزاریت شده . تو باید زن بگیری تا آدم بشی و قدر حالات بفهمی .
عبدو : بوا تو دوباره برگشتی سر خونه ی اولت خو . هرچی میشه میگی باید زن بگیری . میگم بوا سرما خوردم , میگی درمونش زنه . میگم خارجی ها وقتی میفهمن ایرانی هسیم مهل سگ بهمون نمیلن , میگی بوا چارش زنه . خدا وکیلی بوا شما جنوبی ها غیر زن دادن بچه هاتون ( پسرها ) و شوهر دادن دختراتون دغدغه ی دیگه ی هم دارین ؟؟؟
بوام : تو به ای کارا کار نداشته باش بچه , بگو چه مرگت شده که نمی خیی درس بخونی ؟؟؟
عبدو : درس بخونم که چه بشه . درس بخونم که فردا که مرده ام مثل ابن سینا و ابوریحان بیرونی عربا اسمم بدزدن و بگم مال اونها هسم ؟؟؟؟ فیلمم بسازن یا تمبر سیم چاپ کنن ؟؟؟ اونها صاحب ندارن و نمی تونن از حق خوشون دفاع کنن ولی مو که زنده هسم . حالا فهمیدی سیچه میگم درس نمی خونم ؟؟؟؟
دولت عربستان سعودی، در یک اقدام بیسابقه، با استفاده از برنامههای انیمیشن در برنامههای کودک و نوجوان کانالهای تلویزیونی خود ، دانشمندان بنام ایرانی را به نفع جهان عرب مصادره و به کودکان عرب این گونه القاء میکند که این دانشمندان اجداد عربی شما هستند!! در این برنامه که به صورت آموزشی تدوین شده است، ابوریحان بیرونی، خوارزمی، ابونصر فارابی، ابو علی سینا و دهها دانشمند و محقق دیگر ایرانی، با ملیت عربی معرفی شدهاند و در پایان هر برنامه، راوی این برنامه به کودکان جهان عرب میگوید که ما باید با اجداد دانشمند خود آشنا شویم . همچنین اقدام اخیر کویتی ها در چاپ تمبر یادبود ابن سینا به عنوان دانشمند بزرگ عرب!
بوام : بچه برو بخوس که فشار درس ها ریت تاثیر گذاشته ها , توهم زدیه بوا . سی کو خوش با کی مقایسه میکنه ها ؟؟؟ تو خونه پرش بعد درس ت باید بیی کنار خوم کواب ( کباب ) سیخ کنی .
این مکالمه تلفنی حقیقت ندارد و فقط ساخته ی فکر است .
دوشنبه شانزدهم شهریور 1388
شر سوز
عبدو مارکوپولو قبل از انتخابات تازه از تهرون برگشته بی بوشهر . به قول بوام مارکوپولو هم ایقه که تو سفر میکنی , سفر نکرد , بچه بیشین تو خونه تا ببینیمت . چند ماهی که ایران بیدم میانگین دو هفته ای یک سفر داشتم سی ای میگن کلاس هااااااااااااا . خلاصه اومدم خونه سی بوام گفتم , تبریک میگم کنار مغازه ت یه پیر ( امامزاده ) پیدا شده , مثل اینکه خیلی هم شفا میده چون قده پنجره فولاد شرُ ( بند ) سوز دُمش هلنگا بید . بوام سری تکون داد و تفکش قیط داد و گفت : عبدو تو باز ارنک شدی ؟؟؟ بوا شوخی , شوخی , با اعتقادات هم شوخی ؟؟؟؟ گفتم : بخدا بوا , عبدوت کفن کنی کنار مغازت دیدم , ری در یه مغازه ی مردم شُر سوز بستند , گمون کردم پیر جدیدی پیدا واویده . بوام گفت : مو نمیفهموم تو کی می خیی آدم واوی ولی او چیزی که تو دیدی پیر نبیده بوا , ای یه نوع تبلیغات هسی سی یکی از کاندیدا ها . گفتم : راس میگی ؟؟؟؟ مو که می خواستم برم یه قفل گتی بخرم وصل کن تا شاید بخت دخترهای فامیل واز بشه , پس ای کارکو نکنم ؟؟؟؟ بوام گفت : لا اله الا الله , ای بچکو باز ارنک شوووووووووو . بوا برس , استراحت بکن , بعد شروع کن به چرت و پرت گفتن .
رفتم پیش ننه ام ( مادربزرگم ) دست کردم تو کیفم یه شُز سوزی که دوستام تو تهرون سیم داده بیدن در اوردم دادم دسش و سیش گفتم : ننه ای شُر سوز کربلان , بچه ها از کربلا سیم اوردنن , برداشتم مخصوص سی تو , ای شُر کو خیلی ها شفا داده , بخت خیلی ها واز کرده تو ای چند روزکو , بچه ها دم کیفاشون , کفششون , سرشون , بازوشون , مچشون میبندن و منتظر شفا هسن , نمی فهمن که شفا دس خدان نه دس ای شُر کو . ای شُر کو برداشتم فقط و فقط سی تو . ننه ام شُر کو برداشت , ماچش که , گذاشت رو چیشاش و بعد گذاشت تو جیبش , چند ساعت بعد دیدم داره شُر کو 2 کل ( تیکه ) میکنه که ببنده دم دس دوقلوهای ددام , دومادمون گفت : ننه چه میکنی ؟؟؟ گفت : بچه ام عبدو , یه شُر سوز کربلایی سیم داده , میخوام ببندم دم دس بچه ها که کسی چیش شون نزنه . راس شدم رفتم پیش ننه ام گفتم : ننه فدات واوم شوخی کردم ها , ای شُر کربلا نی ها , ای شُر موسویه . اوقاتش تهل واوی و شروع که به فحش دادن : ای تو گور بوات وردتنگیدم , پدرسگ , برو گم واو نمی خوام شکل نحست ببینم , مو هم گفتم ای بچه کو آدم شده , نگو که نغل تر از گذشته اش واویده , مو نمیفهمم کمو بدبختی سی ای میخا بگو بواا ؟؟؟؟ کمو آدم احمقی میخا سی ای دختر بده ؟؟؟ مو گله م هم دس ای چپل نمیدم .
رفتم ماچش کردم و گفتم ننه معذرت میخام , نمی خواستم ناراحتت کنم , حالا که ای طوری شد میگردم یه پیرمرد خوبی سیت پیدا میکنم تو فامیل .
ماچشم که و گفت : قربون بچه ی خوبوم واوم , درد و بلات بخوره تو سرم که نفرینت کردم , ایشالله که تف تهلی ری زمین نندازی ننه , ایشالله که خدا همیشه پات بو . گفتم : چنن ؟؟؟ حرف شوهر واوید دلت خش شو , بیل اول تا ای دخترهای ترشیده ی فامیل که بوشون از 100 فرسخی میاد بندازم به یه بنده ی خدایی بعدش یه فکری سی توهم میکنم .

سه شنبه دهم شهریور 1388
مندو خانم
مندو : اومدی بوا ؟؟؟ سی مو اوو میوه خریدی ؟؟؟
بوا : علیکم سلام بوا . ها سیت خریدم . رانی هلو نداشت , گو : بخاطر استفاده ی بی رویه ی هلو , تو ایران قعطیش اومده , سیت رانی پرتغال خریدم . کجا هسی مندو ؟؟؟
مندو : پشت میز توالت , بیو اینجا بوا .
بوا : مستراح ما خو میز نداشت !!! همی طوری خومونی می نشستیم . هااااااااا , حالا یادم اومد , همو میزی که تازه خریدیه وو اوینه داره . واخ واخ واخ واخ , چه میکنی بوا ؟؟؟ چه خاکی تو سر خوت میریزی ؟؟؟ سیچه ابروت ورمیداری ؟؟؟؟ ای کارا چنه میکنی تو ؟؟؟ یدفعه گلوپات ( گونه ) هم ای دوای سرخو بزن , چیشات هم سرمه ی مشتی بکش , پشت چیشات هم سایه سفید کمرنگی بکش , بگو تا دیت صورتت هم یه بند خشی بندازه , روسری سوزی هم سرت کن , اصلا بگو تا مشتی پیل جمع کنم بریم دکتر , هاااااااااااااان , هم خوت راحت کن هم مو . تو که آبرو سی مو نذاشتی خو ![]()
![]()
.
مندو : بوا بروز باشا , باید خوت up to date کنی . مگه روزنامه نخووندی ؟؟؟؟ ![]()
بوا : مو همو آپ تو دی ت میکنم . سر دیت حنا بذاروم , هم شو یادش رفته بی , خوو مونده بی , نزاده بی تونه پدرسگ رو . دوباره رفتی روزنامه خریدی تو ؟؟؟ مگه پیلت زیادی کرده که میری 4 تا برگه میخری 1000 تومن ؟؟؟ خارج هم هسی که مشتی روزنامه سیت میدن , قده یه دفتر 100 برگی , کلا میشه یک تومن خوشون . مثل دیروز رفتم یه روزنامه ورزشی خریدم , 6 برگ , 1200 تومن , 2 تا برگش هم تبلیغ پوشاک بچه بی و لوله باز توالت , مو نمیفهموم ای تبلیغ ها چه ربطی به ورزش داره ؟؟؟؟؟ حالا آقای بروز شده , تو روزنامه چه نوشته بی ؟؟؟
مندو : همی کارا میکنی که دخترا سیلت نمیکنن نه چیششششششششش . نوشته بی :
محققان گفته اند دخترهایی که به مدارس دخترانه می روند به پسرهایی بیشتر جذب می شوند که چهره ای زنانه داشته باشند. بنا به تحقیقی که توسط دانشگاه سنت اندروز در اسکاتلند انجام گرفته است دانش آموزان دختر در مدارس دخترانه در مقایسه با آنهایی که به مدارس مختلط می روند، به طور چشمگیری چهره هایی را ترجیح می دهند که مشخصه های زنانه داشته باشند، چه فرد دختر باشد چه پسر.
بوا : والا قبلا دخترا سیل میکردن بچه ی کو چند تا تار سیبیل داره , چقه عرضه داره , وقتی داد مزنه طنین صداش تا کجا میره ولی دختره ی ای زمونه مو نمیفهموم به چنه شما پسرهای سوسول سیل میکنن. , شما که نمی تونین اوو دماغ خوتون بالا بکشین . بوا آدم باید پاک پاکیزه و قشنگ بو ولی نباید ماهیت خوش عوض کنه عزیزم . میگن : زنی گفتن , مردی گفتن , حجبی و حیای گفتن هاااااااااااااااااا 
واخ واخ واخ , از بس ای نوارا میلی تو خونه ها مو هم خراب کردی بوا , راس شو راس شو ماهواره ی کو روشن کن ببینیم شوو چه داره .
شنبه سی و یکم مرداد 1388
خوو نبینی بچه
گفتم ای روزها که هر کسی و ناکسی خوو ( خواب ) میبینه و بعدش نطقش واز میشه , یا شعر میگه یا داستان پاش میسازه سیچه عبدو از قافله عقب بمونه و یه خوو خاشی ببینه که دلش حال بیاد ولی از شانس نداشته ی عبدو خووشم نه مثل خووی مردمه . ای خوو کو علتش ای خبرکو بید که ظهر همو شو خونده بیدم :
شاهرخ خان که برای تبلیغ یکی از فیلم هایش به آمریکا سفر کرده است، گفت به خاطر این که نامش اسلامی است در فرودگاه نیوآرک، در نزدیکی نیویورک بازداشت شده است. مسوولان اداره گمرک و محافظت مرزی آمریکا با تکذیب بازداشت شاهرخ خان گفته اند که او را به مدت 66 دقیقه برای پرسیدن چند سوال متوقف کرده اند. تیموتی رومر، سفیر ایالات متحده در هند می گوید در پی بررسی این رخداد است. دولت هند از ایالات متحده خواسته است بخاطر بازداشت شاهرخ خان رسما از این کشور و مردمش عذرخواهی کند این رویداد خشم مردم هند را بهمراه داشته است .
حالا خوو چه بید ؟؟؟ :
در حالی که ری صندلی هواپیمای شیکی نشسته م و اصلا هم مهموندارها رو دید نمی زدم , دیدم آقای خلبان تو بلندگو میگه که قدبندهای ( کمربند ) خوتون ببندید که تا چند دقیقه ی دیگه تو فرودگاه ی نیویورک به زمین میشینیم . آقا تیرهای ( چرخ های ) هواپیما به راحتی واز شد وو ما فرود اومدیم . تا در هواپیما واز نشده بید کسی از جاش بلند نشد و حتی کمربند ها هم واز نکردن و برعکس ایران که هنی هواپیما ری هوا داره زور میخوره ولی مسافرها جلدی اونجا را تبدیل به بازار ماهی فروشا میکنند , نبی . وقتی درها واز شد همه قشنگ سر ترتیب و بدونه مین کشی و فحش خواهر مادر پیاده شدیم و اومدیم توی یه سالن شیک و قشنگ که آدم دلش می خواست کف ش لیس بزنه و ایقه قشنگ بید که میشه بگی کمی شباهت داشت به فرودگاه بین المللی بوشهر که یه توالت فرنگی توش نی و مامورهاش
مثل مامورهای فرودگاه های ایران با ادب نبیدن و ایقه بی ادب بیدن که هر دقیقه میگفتن خواهش میکنیم بیاین اینجا یا خواهش میکنم ای کارکو انجام بدین , آدم تا چقه میتونه طاقت بیاره در برابر ای همه بی احترامی ها , خلاصه امدیم سر صف ایستادیم تا پاسپورتامون مهر بزنن وقتی نویت عبدوی بخت برگشته رسید , مامور بی ادب کو گفت : آقا عبدو خواش میکنم با مو بیو تو دفتر حراست فرودگاه , دلم هزار راه رفت , گفتم چه واویده ؟؟؟ وقتی رفتیم تو دفتر حراست , یه مردی که قدش هم قد خوم بی و وزنش 4 برابر خوم , با یه حالت عصبی سیم گفت از کجا و سیچه اومدیه ؟؟؟ گفتم والا از ایران و سی تفریح اومدمه , گو : خفشو , فکر میکنی مو نمیفهموم که سیچه اومدیه و چه نغل بازی داری ؟ شما مسلمونا همتون مثل هم هسین و هرچی بدبختی تو دنیان زیر سر شماهان .
مو نه میگی , رگ غیرتم شد قد لوله ی پولیکا ی و گفتم , درست حرف بزنا , حواست باشه با کی داری حرف میزنی ها , کاری نکن بگم بچه ی بوشهر پاکی بیان دهنت سرویس کن نا , مثکه مو نشناختی , مونوم عبدو بچه ی باغ زهرا ها . اگه سفیر کشورم بفهمه مو اینجا هسم جلدی میا و ننه جونت به عزات میشونه . ای که چی نی , اگه مردم بوشهر بفهمن یه راهپیمایی چند میلیونی به پا میکنند .
گفت : دهن گشادت میبدی یا بگم ببندنش ؟؟؟ فکرکردی شاهرخ خان هم هسی که ما از خوت و مردم کشورت عذرخواهی کنیم . تو بی صاحبتر از ای حرفها هسی , سفیر شما اینجا شما رو آدم حساب نمیکنه . بعدش هم فکر کردی مو خر هسم نمی فهموم جمعیت مردم بوشهر چقهن ؟؟؟ بوشهری ها اگه ارضه .... . ( حرفش خورد ) . ما باید تحقیق کنیم تو سیچه اومدی اینجا و ای کارکو چند روزی طول میکشه و سی همی باید چند روزی بری زندون .
آقا تا اسم زندون به گوشم خورد زهلم ترکید و گریه ام گرفت و گفتم : نه , نه , نه , زندون نه , هر کاری می خین بکنین , بکنین ولی مو زندون نبرین , بخدا درسته که چند تا پیشنهاد شرم آور داشتم ولی تا حالا ای کارکو نکردم , به جون بوات آبروم نبر , نیل تا کل ِ آبرویی هم که جمع کردمه تو بوشهر از بین بره و مسخره ی بچه خرده بشم . حاضرم همی جا چند روز رو پا ویسکم ولی زندون نرم و زیر لب میخوندم :
خدایا مرا نا دگرگون مکن دلم را چو دریایی از خون مکن (1)
گفت : فویده نداره , ایقه التماس نکو . همکارش صدا زد و گفت ای عبدو بندازین تو زندون تا به پروندش رسیدگی کنیم .
با غاره گفتم : نه , نه , نه , زندون نههههههههههههههههههه . که یکوشهی ( یک هو ) از خوو بیدار شدم , دیدم قلبم مثل تولمبه ( پمپ آب کشاورزی ) میزنه ولی نفهمیدم سیچه تختم خیسه خیس بی .
(1) : از استاد دکتر حمیدی
یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388
کامپیوتر
عزیزم , گلم , پسرم , ای همه پشت کامپیوتر نشین بوا کور ویمی هاا . مو نی فهموم ای خارجی ها چه ساختن , انداختن تو جونه ما که از کار و کاسبی مون کردن , هرگهی از در اومد داخول دیدم پشت کامپیوتر نشستی . خدا وکیلی تو درس و مشق نداری بوا ؟؟؟؟ قبلا آتاری داشتی راحتر میتنستم جمعت کنم ایسه دیگه همش تو اینترنت هسی . خدا را شکر که اینترنت ایران مثل خارج نی که سرعتش فیکه بده و همه چی توش دیار بو , اینترنت ایران مثل تنیر دی م با خیمه روشن ویمو و تولوفته گیر هم که سیش نهادن سرعتش بدتر واویده . راستی بوا حواست بوا آهنگ ازش نگیریها , امرو تو اخبار خووندم که یکی خدا تومن جریمه شده سی 2 و 3 تا آهنگ . خبرکو کل ( تیکه ) کردم گذاشتم تو جیبم بیل تا سیت بخوونمش :
قاضي دادگاه پرونده دانلود غيرقانوني موسيقي، جوئل تننباوم متهم را كه دانشجوي كالج بوستون بود به ميزان 675 هزار دلار) 675 میلیون تومان ) جريمه نقدي، بهخاطر دريافت غيرقانوني 30 آهنگ براي او تعيين كرد. اين جريمه يعني به ازاي هر يك از ترانهها، وي 500/22 دلار (چيزي حدود 22 ميليون تومان) جريمه شده است.
مو پیل زیادی ندارم بدم سی تو ها , هرچی آهنگ و فیلم میخیی بگو تا سیت از کلوپ دم خونه مون بخرم , همه چی داره ازmp3 هایده گرفته تا آلبوم آخری icon , از فیلم گوزن ها گرفته تا قسمت 6 lost که هنی تو آمریکا هم نشون ندادنه .
بچه : بوا خین کثیف خوت آلوده نکن , میفتی میمری مو راحت میشومااااا , بیو سیل کن تو کامپیوترم کلی فیلم و آهنگ دارم بعضی فیلم ها هم مخفی کردم تا تو سیلشون نکنی آخه سی سینت بو داره . بوا اینجا ایران ه , دادگاه سی ای چیها تشکیل نمیشه ایقه سرشون شلووغه ای روزها که وقت سر خاروندن ندارن . الحمدالله بوا ایران کشور دمکراتیه و ای چی ها توش آزادن .
حالا تا دی م نومدن در اتاقکو قفل کن بیو تا یه فیلمی سیت بیلم با هم حال کنیم .

جمعه شانزدهم مرداد 1388
خرید بلیط
در اواخری که ایران بیدم , یه کار بسیار ضروری سیم پیش اومد که باید همون روز میرفتم تهرون , سی همی ماشین چالو کردم سمت دفتر فروش بیلیط هواپیمایی , دلم خش بی که کسی ایسه اونجا نی و همی که برسم بیلیط دو دستی تقدیم میکنند بخاطر اینکه چند روز پیشش دو تا هواپیمای نو ایرانی که هنی پلاستیک رو بالش در نوورده بیدن و هنی روکش صندلی سیش ننداخته بیدن افتاده بی زمین و کلی جون آدم بی ارزش گرفته بید , مو نمیفهموم سیچه ایرباس و توپولوف هواپیمای نوی که به ایران میدن همیشه 4 تا پیچش کم میلن تا سقوط کنه و کلی خرج ری دس ما بندازه ؟ 100 بار سی وزیر راه گفتم وقتی هواپیمای نوی میخری یه مرخی جلوش خین ریزی کن تا دشمنامون چیشمون نزنن , حالا مرخ گرون شده !! بوا یه 2 تا خاگ بیلین زیر تیرش ( چرخش ) تا چشم زخم بشه سی حسودامون . بگذریم . ما رفتیم تو دفتر هواپیمای دیدیم کلی آدم ویسادن و انگار نه انگار اتفاقی افتاده , رفتم نوبت گرفتم و منتظر ویسادم تا صدام بزنن . یاده حرفه یکی از بچه ها افتادم که میگفت قبلا میگفتیم اگه کسی میخا از دس همسرش راحت بشه یه ماشین 405 که خوش خوش تش میگیره سیش بسونه تا بی دردسر ازبین بشوو ولی حالا با کلاس تر شده باید یه بیلیط هواپیمای ایرانی سیش بسونه تا دیگه خاکسترش هم پیدا نشه . خلاصه ما در انتظار بسر میبردیم که دیدم یه پیرمردی که یه بغچه ای هم دسش هسی حوصله اش سر رفته و راست شد و بدون توجه به نوبت خوش رفت پیش دختری که بیلیط میفروخت و با لهجه ی غلیظ دهاتیش شروع که حرف زدن .
پیرمرد : عامو خدا شاهده صبح تا حالا اینجا ویسادومه و پام درد گرفته , یه بیلیطی سی مو بده تا برم .
کارمند : پدر جان نمیشه باید نوبت ت بشه .
پیرمرد : عامو بخدا از دهات اومدمه و باید زودی برگردم جنب دی بچه ها .
کارمند کو از مردی که نوبتش بی عذرخواهی که و ازش اجازه گرفت تا کار پیرمرد رو انجام بده .
پیرمرد نشست و گفت : عامو می خوام صبح سه شنبد برم تهرون صبح پنج شنبد هم واگردم , میخوام شو پیش زن و بچه هام باشوم.
کارمند : پدر جان صبح سه شنبه رو واسه تون ok کردم ولی صبح پنج شنبه پرواز Lock شده .
پ : چه واویده ؟؟؟؟؟ ![]()
ک : پرواز پر شده و جا نمیده . می تونم واسه پنج شنبه شب ساعت 8 شب براتون ok کنم .
پ : بخدا مو چه بکنم ؟؟؟ او وقت شو که ماشین گیرم نمی یاد برم ولات خو . انشالله که میره ی ( شوهر ) خوبی گیرت بیاد سیش بگو ( اشاره به سیستم ) یه جا سی مو بده .
ک : پدر جان نمیشه , جا نداره . اگه می خواید که واسه شب ok کنم وگرنه وقت بقیه رو نگیر.
پ : مو چه بکنم ؟ شو کجا بخوسوم ؟؟ دی بچه ها چیش انتظارمه . دخترم , عزیزم , سوکش ( فشارش ) ( منظورش با سیستم بود ) بده تا یه جا سی مو بده .
خلاصه از کارمند نمیشه و از پیرمرد اصرار تا اینکه بالاخره پیرمرد راضی شد که شب پنج شنبه بیاد بوشهر .
وقتی نوبت من شد , رفتم پیشه دختره و گفتم که یه بلیط واسه امشب بوشهر – تهران میخوام . گفت : آقا , واسه امشب نداریم , می تونم واسه تون فردا صبح ok کنم . با یه حالت التماس و با لهجه گفتم : دخترم , بخدا کار دارم , سوکش بده شاید یه جا واز که . کارمنده داشت میمرد از خنده و گفت : شما هم مرا دست میندازید ؟؟؟
بالاخره واسه اون روز بلیط گرفتم و شب رفتم تهران .
جمعه یکم خرداد 1388
بزززززززززززز
بززززززز کارت درست انجام بده از شرکت اخراجت میکنما !!!!
سی گوشات کردی قده نون بربریه ؟؟؟ خجالت نمیکشی ؟؟؟
ای چه طرز کار کردن بززززززززز ؟؟؟؟ حتما باید زور بالای سرت باشه ،
الحق که حیوون نفهمی هسی . از قدیم هم گفتن اوو شیرین ماله خر نی ، حتما باید تو ولات ها با چوب دنبالت کنن که کار انجام بدی ؟؟؟؟ حالا خدا خواسته تو ای بازار بیکاری که کلی لیسانسه و فوق لیسانسه ول میگردن که بیکار نباشن یه کاری سیت پیدا کردیم ، قدرش سیچه نمیفهمی ؟؟؟ مردم آرزوشونه که همچین کاری داشته باشن . ماله مفت خوردی و مفت گشتی قدر پیل نمیفهمی . اگه چهار روز گشنه ی بکشی میفهمی که نباید جفتک بندازی . دیگه چه میخه ی ؟؟؟ شرکت نهار و شام ، جای خواب ، حق زن و اولاد و بیمه و هزارتا چی دیگه سیت میده و اگه کارت خوب باشه شاید استخدام رسمیت هم بکنه . اگه استخدام شدی بچه ی بسوادت هم بعد خوت میلن سر جات . دیگه مو باید چه کاری سیت انجام بدم نمیفهمم !!!؟؟؟!!! اونجا راحت راحت هسی ، اصلا موذب نیستی ، همونجا هم درون ریز داری هم برون ریز یعنی هم کمت پر میکنی هم کمت خالی . راستی اگه صاحب کارت هم اذیتت که میتونی شکایتش کنی اداره کار تا حقت از حلقومش بکشی صحرا ، انجمن حمایت از کارگران بی سرپرست از تویی بزززززززززز حمایت میکنه .

شرکت بزرگ گوگل جاي ماشينهاي چمن زن، براي كوتاه كردن علفهاي اطراف دفتر مركزي خود، يك گله بز اجاره كرده است . گوگل اين بزها را از شركتي به نام «چراگاه كاليفرنيا» اجاره كرده است. ظاهرا قرار است گلهدارها حدود 200 بز را به محوطه دفتر مركزي گوگل بياورند و براي يك هفته بزها را در آنجا بچرانند. اين كار نهتنها باعث كوتاه شدن چمنها ميشود، بلكه باعث كوددهي و باروري زمين هم ميشود. انجمن حمايت از حقوق حيوانات هم اعلام كرده است كه از نظر آنها در صورت حفظ آسايش و حقوق بزها، اين كار ايرادي ندارد. نماينده گوگل هم گفته است تا زماني كه اين بزها در استخدام اين شركت هستند، خود را در قبال آنها مسوول ميداند و سعي ميكند امكانات مورد نيازشان را فراهم آورد!
خداااااااااااااا بز هم بهتر ما شده . بزززز هم کار ثابت پیدا که ولی ما داریم ول میگردیم 
